برزخم آرزوست|نقد و بررسی بازی Inside

Inside جدیدترین ساخته استودیو بازی سازی Playdead است که عنوان زیبای Limbo را در کارنامه خود دارد و اکنون بعد از مدتی طولانی , با یک بازی متفاوت دیگر بازگشته تا ثابت کند موفقیت اثر قبلی او یعنی Limbo اتفاقی نبوده است.

قبل از ادامه مطلب بگذارید خیالتان را در مورد این بازی راحت کنم تا تکلیفتان با خودتان مشخص شود; اگر دنبال بازیهایی هستید که قهرمان آنها یک شخصیت زمخت و کت و کلفت و عضلانی است که اسلحه به دست در یک مسیر مشخص جلو میرود , شلیک میکند , سربازان دشمن را از پا در ما آورد , Reload میکند و باز جلو میرود و همین روند را تکرار میکند , از خواندن ادامه مطلب پرهیز کنید. این بازی به ذایقه شما خوش نمی آید. اما اگر عاشق  بازیهای indie (مستقل )  و متفاوت هستید تا هر لحظه از مسیر بازی شما را با گرافیک هنری , معماها , نو آوری و … شگفت زده کنند و در پایان بازی به احترام استودیوی سازنده آن نیم ساعت سکوت کرده و با تحسین به صفحه نمایش خیره شوید , این مطلب را از دست ندهید. البته ما نمیگوییم که بازیهای شوتر با شخصیتهای کت و کلفت بازیهای بدی هستند , فقط مشکل اینجاست که این اواخر این  دسته از بازی ها کمی تکراری شده اند, اما در میان آنها نیز بازیهای خوب و متفاوتی پیدا میشود. ولی  Inside  از جنس دیگریست.  

inside درست به مانند limbo ,بدون هیچ مقدمه ای شما را در وسط دنیایی تاریک قرار میدهد.دنیایی تسخیر شده با علم.دنیایی که پیشرفت تکنولوژی در آن باعث شده تا تقریبا به ورطه نابودی کشیده شود.دوران خفقان و تاریکی فرا رسیده است.انسانهای تسخیر شده , کاملا از خود بی خود , سلانه سلانه در خیابانها در صفهایی طولانی راه میروند. نگهبانان با ماسکهایی بر صورت و لباسهایی سیاه بر تن در گوشه و کنار ایستاده اند و خیل عظیم صف بردگان را نگاه میکنند و منتظرند تا یکی از آنها از صف بیرون بزند.

شما در نقش پسربچه ای هستید که بدون هدفی مشخص در این ناکجا آباد به جلو می رود.در limbo شما در نقش کاراکتری ظاهر میشدید که در یک دنیای ابتدایی و در دل طبیعت او را هدایت میکردید و مرگ کاراکتر بیشتر به صورت طبیعی بود. از قبیل سقوط کردن یا له شدن .اما در inside مرگ کاراکتر بیشتر به قتل شباهت دارد.نگهبانهایی که به شما شلیک میکنند , رباتهایی که شما را با شوک الکتریکی به دام ما اندازند,سگهایی که به شما حمله ور شده و تا دندانهایشان را در گردنتان فرو نکنند ولتان نمیکنند… .خشونت,قساوت و ستم در بازی کاملا مشهود است. در این بازی با جهانی آشنا میشوید که زیر چکمه های آزمایشات انسانی کاملا له شده است.

بازی سرشار از لحظه هاییست که هنر و زیبایی گرافیکی را به معنای واقعی کلمه ارایه میکنند.محیط های متنوع بازی بسیار زیبا طراحی شده اند و بسیاری از آنها تا مدتها در ذهن شما خواهند ماند. در بازی آیتم های زیادی وجود دارد که تاثیری بر گیم پلی بازی ندارند اما به انتقال  حال و هوای بازی کمک میکنند و حس محیط را به خوبی به شما القاء میکنند. ازجمله انسانهایی که در قفس انداخته شده اند,اجسادی(حیوانات و انسانها ) که روی زمین رها شده اند,برگهایی که در آسمان به پرواز در میآیند و … .رنگهای سیاه و خاکستری رنگ غالب محیط هستند و هیچ رنگ شاد و پر انرژی را در محیط نمیبینید و تنها رنگهای شادی که دیده میشوند مربوط به نور خورشید یا روشنایی لامپها و چراغ اتوموبیلهاست. گاهی تقابل این نورها با محیط تاریک و افسرده بازی, تضاد زیبایی را به وجود می آورد که سبک هنری بازی را خاص و بی همتا میکند.

موسیقی و صداگذاری بازی بسیار ساده اما در عین حال هوشمندانه کار شده است.در بیشتر قسمتهای بازی موسیقی وجود ندارد و بیشتر روی صداهای محیط کار شده است.صدای پای شخصیت اصلی ,صدای باران ,رودخانه ,صدای وزش باد و گاه نیز سکوت مطلق که شما را کاملا در محیط بازی غرق میکنند.

با وجود اینکه سکوت و افسردگی تم غالب بازی است اما گاهی این ریتم شکسته میشود و شاهد تعقیب و گریزهایی هستیم که به تنوع و اعتدال بازی کمک شایانی میکنند.سازندگان میانه روی را در بازی به خوبی رعایت کرده اند و با وجود اینکه موارد بسیار خوبی در بازی وجود دارند که میتوانستند چندین و چند بار آنها را تکرار کرده و بازی را کمی طولانی تر کنند, اما این کار را نکرده اند تا بازی به ورطه تکرار نیفتد.این اعتدال در میان پازلها و معماهای بازی نیز به چشم میخورد و به هیچ وجه حس تکراری بودن آنها به شما دست نمیدهد.شاید همین امر موجب شده تا معماهای بازی اینقدر دوست داشتنی باشند و تا مدتها در ذهن بمانند.معماها میتوانند به سادگی هل دادن یک جعبه و قرار دادن آن در جای مناسب و فشار دادن یک کلید باشند, یا میتوانند به پیچیدگی کنترل و همگام سازی بردگان تسخیر شده و جمع کردن آنها در یک مکان و کمک گرفتن از آنها برای فشار دادن یک کلید باشد!معماها از تنوع خوبی برخوردارند و حل کردن آنها بسیار لذت بخش است.

سازندگان بازی حدود شش سال بر روی این عنوان کار میکرده اند و این به خوبی نشان دهنده دقت و وسواس آنها در ارایه یک بازی بی نقص است. به نظر میرسد که آنها کاملا به هدف خود رسیده اند و بعد از limbo توانسته اند یک شاهکار دیگر ارایه کنند .شاید تنها نقد منفی که بتوان به بازی وارد کرد این باشد که بازی کمی کوتاه است و ناگهان تمام میشود.در پایان بازی وقتی موزیک به صدا در می آید و دوربین کم کم از مرکز صحنه دور میشود, آرزو میکردم که این پایان بازی نباشد و پشت سر هم دکمه های دسته را فشار میدادم تا شاید بتوانم حرکتی بکنم . اما همین که نام استودیوی خالق بازی بر روی صفحه نمایش نقش بست فهمیدم که باید این آرزو را به گور ببرم.

به لطف استودیوی دانمارکی playdead,شش سال پیش برزخ limbo را تجربه کردیم(خود عنوان بازی نیز به معنای برزخ است) و اکنون بعد از گذشت شش سال با برزخی دیگر بازگشته اند تا همان تجربه لذت بخش را در قالب اثری دیگر ارایه کنند. البته این بار لذتی دوچندان.فقط اکنون در این فکرم که چه هنگام میتوانم سومین برزخ آنها را تجربه کنم؟آیا سازندگان  , همانگونه که من آرزو دارم , در این فکرند که اثری دیگر به مانند دو اثر قبلی خود ارایه کنند تا بدین گونه با ثبت شاهکاری دیگر به نام خود, سه گانه برزخ خود را تکمیل کنند؟ یا اینکه این آرزو را نیز باید به گور ببرم. به راستی که برزخی دیگرم آرزوست.

سبک: Puzzle,Platformer

سازنده: Playdead

ناشر: Playdead

پلتفرم: PC, Xbox One

 

 

 

 

 

برچسب ها: inside, Limbo, بازی, پلتفرم, گیم, معمایی,

« تبلیغات »

« تبلیغات »

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

کد امنیتی *